الشيخ المنتظري

288

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

نيست ، جمله اين است « هذا ما افتى به المفتى و كلّ ما افتى به المفتى فهو حكم الله في حقّي » اين مسأله چيزى است كه مجتهد بر طبقش فتوى داده ، و هر آنچه كه فتوى دهنده طبق آن فتوى دهد حكم خداست در حق من ; اگر مراد از اين عبارت اين است كه حكم واقعى خدا در حق من اين است ، اين غلط است ; اما اگر مراد اين باشد كه وظيفه من به حسب ظاهر اين است كه به اين فتوى عمل كنم ، اما آيا حكم واقعى خدا همين است يا نه من نمى دانم ، آنوقت درست مىشود . ضرورت اجتهاد و افتاء در مسائل بى گمان اجتهاد در فقه هم مثل اجتهاد در رشته هاى ديگر اعتقادى و عملى است ، همان گونه كه لازم است در طب كه مورد نياز بشر است عده اى بروند درس بخوانند و كوشش كنند و دكتر بشوند ، دكتر يعنى كسى كه در مسائل طبى اهل نظر است ، وقتى يك مريض را كه پايش درد مىكند پيش او مى برند او مريض را نگاه مىكند و روى علائم تشخيص مىدهد اين مريض مثلاً تب مالت دارد و داروى آن هم اين است ، و ممكن است دكتر ديگرى بگويد اين مريض رماتيسم دارد ، هر دو كوشش خودشان را كرده اند منتها گفته يكى درست و ديگرى باطل و خطاست ، در اين صورت آيا درست است ما بگوييم چون دكترها گاهى اشتباه مى كنند اصلا طبابت نباشد ؟ ! قطعاً اين حرف درست نيست ; زيرا اگر بخواهيم بدون نظر پزشكان مداوا كنيم شايد تلفات ما هشتاد درصد باشد و مثلا بيست درصد ممكن است درست عمل كنيم ، اما اگر به اهل نظر و دكترها مراجعه كرديم نود درصد صحّت هست و ده درصد ممكن است اشتباه باشد ، و ما براى ده درصد اشتباه نمى توانيم از مراجعه به دكتر صرف نظر كنيم . پس عقل بشر مى گويد تو در مسائل طبى و پزشكى يا بايد خودت متخصّص باشى يا به متخصّص مراجعه كنى ، گرچه متخصّصين هم گاهى اشتباه مى كنند .